تبليغاتX
خنیاگر خاموش - غريبانه
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است , ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست ...
"انسان طاقي" من!

حفره ي درد /چين رنج/شكن تلخ خيانت روزگاران را در پاي نگاه به خون نشسته ات /

تاب ندارم

از دور ترين و تنگ ترين سلول هاي شكنجه

از لا بلاي ميله هاي خاردار

از آ خرين سكوي زنده بودن حتي...

دستانت را به ياري "انسان"گشوده اي

وزن سنگين حزن كلامت را تاب ندارم........

ميدانم كه استاده اي

ميدانم كه استاده اي

ميدانم كه لاشه ي بوگرفته ام را حتي

با دست بسته اگر نه/

با پاي آبله گون اگر نه/

به دندان ميكشي

تا اگر شبگيري هست به سرخي "قيام"

يا اگر سحري هست به سپيدي صلح

تنگ هم /نظاره كنيم

انسان طاقي من!

ياد آور گندم و اسكله و كوه!

يادگار صخره وتفنگ و آهو!

ميدانم كه استاده اي

ميدانم كه مارش كلام تو

همچنان مي شوراند و مي رهاند

چونان چون آواز "جوناتان"...

ميدانم كه استاده اي

حتي در آخرين سكوي زنده گي

ميدانم /

كه هر چند غريبانه....

اما /

ايستاده اي ي ي...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 17:33  توسط تاتیانا  |