|
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است , ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست ...
|
-نهان کاری
-بی میلی
بر بلندای تمام خاطرات بو گرفته ی آن اتاق نخستین
آن آشنایی بی مانند
خیره سرانه ایستاده ام
و لاشه ی عشقم را حتی
به هیچ نازک اندامی نخواهم فروخت..........
میخواهم بمانم
میان این همه بی شرمی که در نگاه این سفله مردم بی مغز موج می زند
میخواهم آنقدر مغرور بمانم
که فرقی باشد میان من
و آنکه تنها به یک مشت دلار می اندیشد و سینه های بلورینش
همیشه از نوازش دستانی نیاز مند بهره ور است
و به یقین
این روزها که من از زور گرما
به خاطره ی آلاسکای کودکی ام فکر میکنم/
در ساحلی زیبا و رویایی
حمام آفتاب می گیرد........
خیره سرانه ایستاده ام و هیچ نمی گویم
چرا که این عشق نخستین
انگیزه ی آخرینم هست برای بودن.........
.....ختی لاشه ی عشقم را
بر دوش این عروسکان نخواهم گذاشت.............