تبليغاتX
خنیاگر خاموش
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است , ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست ...
از من میخواهد صد و شصت کلمه حرف بزنم.مطابق با فصل عاشقی کنم و بی که بدانم چرا اسمان را ابری ببینم.قرارمان از ابتدا روز بود و پنجره های باز.....

این روزها اما تمامی شیشه ها یخ بسته اند و من هی توی دلم خالی میشود."نکند سوارم را دزدیده اند؟"

من اما به نامش حتی عاشق میمانم.تا بیکران هستی.با یکصد و شصت هزار کلمه ی منتظر در ذهن."نکند سوارم را دزدیده اند؟این ها همه یکصد و شصت تا میشود یا که ......"

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 19:16  توسط تاتیانا  |