|
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است , ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست ...
|
وقتی که برای نخستین بار این سطور را میخواندم همان نیشخند "شکاک " را حواله ی "صادق " می کردم که مگر میشود آخر؟
اما این روزها مثل کسی که با پتک بارها بر سرش کوبیده باشند از باور همه ی آنچه بر من گذشت میگریزم/
از باور حرف هایی که تا عمق جانم را سوراخ کرد و انگار شیره ی جانم ذره ذره از این سوراخ در می رود/و من روزی چند بار خودم را میمیرم که این سوراخ راحتتر تمامم کند/
حس میکنم از تمام این مردمی که میانشان هستم دورم و نمیدانم شباهت من به این ها چه بود که سر از این جا در آوردم/وقتی تلخ ترین ها راهمان میگوید که گوارا ترین ها را عاشقانه و ناب با سر انگشتانش سرود/
روزی چند بار به استقبال مرگ میروم و نمیشود /انگار نفسم هنوز به یک نفس دومی بسته است که انتظارش را میبرد /اغلب برای فرار از خودم به دوران کودکی ام روی می ا ورم و خاطراتم را حواله ی دود غلیظ سیگار میکنم و هی داد میزنم"بچه ها اینجاست/پیداش کردم/"قایم باشک های کو دکی ام را عشق است که پشت هر دیوار یک رفیق را پیدا میکردم و مثل حالا نبود که برای شنیدن صدای هم سنگرم /در خون و التماس و تیغ و بلندی غرق شوم/
دیروز که میخواستم پرت شوم یاد نخستین آغوش /نخستین پناه/نخستین ترنم/مرا باز گرداند و نمیدانم امروز بهانه ی چه چیز را بیاورم که قدری بیشتر زنده بمانم/
آنقدر تلخ دوستش دارم که انگار تکراری برای این احساس میسر نیست/"میخواستمت و میخواهمت هنوز" این را قبلا هم گفته بودم/
میخواهم بروم /فقط دوست دارم قبل از اینکه بروم درد هایی را که مرا اینگونه مچاله کرد روی کاغذ بیاورم/
میخواهم آنقدر خودم را بفشارم که کاغذ خیس شود از چک چک چک عصاره ی وجودم/
این را به حساب تسلیم نگذارید/هرگز/من زنده گی را دوست دارم/بیش از هر زمان دیگری/
فقط کمی مردن را لازم میدانم/آن هم از نوع پرت شدن از بلندی/
که شاید تا رسیدنم به زمین برای آخرین بار هم که شده میل به زنده گی را تزریق کنم در تار تار وجودم/
آخر این روزها بوتیماری خاموشم که نظاره گر همه ی ان چه نباید بشود هستم/
آخرین سطر م:
"دوستت دارم !تا همیشه ی زمان/چه باشم /چه نباشم/"
میروم یک بلندی سرخ پیدا کنم/.............
آخر نازنين!جنس عشق من ملوس نبود/از جنس عشق گاليا نبود عشق من كه اينگونه به رقص گرفته اي عشق را/من از ديار سووشون مي آيم و مارگريتا ي بي پناه/اخ!س........دم!كه چه داغي بر من ميزني وقتي كه غبار ميگيردت و من نميدانم چگونه بايد بيابمت/
شب از نيمه هم انطرف تر رفته/نميدانم بمانم يا تمام كنم اين لجن گودال را؟لجن گودال زنده گي بي تو/لجن گودال دلواپسي هاي هميشه/
اخر تا صبح چيزي نمانده/بمان تا من هم بخندم به فردا/
واي !ميخواهم ماشه ي حرف هايم را بكشم در گلويم/خسته ام از اين همه دلواپسي/هر چند كه جنس ما همين است و بايد هماره خواسته هايمان را داد بكشيم/
نازنينم/سر بر كدام بالين گذاردي؟من اينجا اغوشم را براي سر درد هاي تو گشوده ام/بيا /ديوانه ميشوم از نبودنت/بيا كه من بي تو تلي از كثافتم/كه جانور از من بالا ميرود /
من نميمانم امشب را تا سپيده/
من خودم را ميميرم با همين ماشه/
ماشه ي عقده هايم را
كه هيچوقت ملوس نبودم /
و هيچوقت درد هايم به من فرصت خنديدن نداد/
ماشه ا ميكشم اين بار
عشقم را فراري داده اند انگار/..........
...........................................................................................................
...........................................................................................................
............................................................................................................
اين سه خط و فقط يه نفر هست كه ميتونه بخونه/اخه ما با هم كلاس خط خوني رفتيم/
اين سه خط و فقط دو نفر ميخونن/من و اون يكي خط خون/كه خط زنده گيم و عوض كرد و برد به يه جاي نا محدود/اخه اگه سوار اينسه تا خط بشي ميرسي به جايي كه هيچ جا نيست/يه جا كه تموم نميشه/تا ظرفيت داشته باشي ميبردت///و من اين ها رو نوشتم كه بگم اين سه تا خط و فقط اون ميتونه بخونه/اخه ا با هم كلاس خط خوني رفتيم/ "مگه نه رفيق؟"!!!!
دردهایم دمل شده /دمل های چرکین/
جذام گرفته ام/جذام
در کشاکش تلخ احساس با یقین
با خود اندیشیدم:
"مرزی نبود میان بود و نبود و من نمیدانستم
یا شاید از دانستن این همه میتر سیدم
اینک
من
-خنیاگری خاموشم ـ
که تنها و تنها گز میکنم
خیابان های دانستن را و هی در درون میگریم و میگریم.......
کاش هیچوقت قلم به دست نمیگرفتن
که امروز از رقصاندنش بترسم
دلم "عشقم" را میخواهد
باتمام مختصاتش
های مردم:
من نه دیوانه ام/
نه احمق/
این را از قبل گفته بودم
فقط کمی زیادی مردمانم را دوست میدارم انگار.....
و کمی زیادی شهامت مردن دارم
انگار
من عشقم را میخواهم/با تمام مختصاتش......
این تمام خواسته ام است ....
..........
این ها هیچکدامش اینجا اتفاق نمی افتد/خیالت تخت.../فقط کمی پنجره را باز کن /دارم توی این سلول جدیدم خفه میشوم/خیلی تنگ ساخته اند این یکی را/جواب سوالم را میدهی یا باز هم بگویم؟-"تا به حال برای لقمه ای نان به دریوزگی افتادی؟"......
وقتی بهم گفت:"نه"/انگار یه چیزی کوبیده شد تو سرم/یه چیزی مثل پتک/شاید هم چکش/مهم نیست شبیه چی بود/مهم اینه که یه چیزی کوبیده شد تو سرم/لحظه ی اول شوکه شدم/سکوت کردم/نفسم بند اومده بود/حرفش بیشتر شبیه یک شوخی تلخ بود/باورم نشد که داره واقعی میگه:"نه"/اما اون هیچوقت با هیچی شوخی نداشت/تو زند گیش با هیچی شوخی نکرده بود/هیچوقت/این حرف همیشگی خودش و اطرافیان نزدیکش بود/سعی کردم با خنده بحث و عوض کنم/اما اینبار محکم تر از قبل /با یه لحنی که فقط مخصوص خودشه گفت:"نه ه ه ه ه ......"و صداش تو سرم منعکس شد.... در جا تو ذهنم سریعترین راه حذف خودم از زندگی رو مرور کردم/"سوزوندن؟"رگ زدن؟""قرص خوردن؟""باز گذاشتن شیر تی گفت :"نه"/یه چیزی محکم تو سرم کوبید/مثل یه هاون/یا شاید هم چکش/مهم نیست شبیه چی گاز؟"..........اینها واقعی بودن یا همش کابوس بود؟گفتم نگو نه/حرف از دهنم بیرون نیومده بود که گفت:"نه"/افتادم به التماس/یه لحظه چشام سیاه شد/حس کردم دارن سنگسارم میکنن/تمام ادم هایی که به نوعی واسه راحت زندگی کردنشون خودم و از حقوق طبیعیم محروم کرده بودم یکی یه دونه سنگ بزرگ تو دستشون بود و از لای زهر خنده هاشون دندونای زرد کرم خورده شونو دیدم/اما چشام هر لحظه سیاه تر شد/گفتم:"هی!رفیق!منم!اینی که داری بهش حکم میدی/همونی که یه زمانی باهم از تاریکی رد شدیم/همونی که باهم عهد بستیم که هرکی بیشتر قفس بشکونه و بیشتر پرنده ازاد کنه زودتر به قله میرسه/.......اما انگار منو نمیشناخت و هر لحظه محکم تر از لحظه ی قبل برام حکم میزد/
تو چشاش ذل زدم /شاید خون تو چشام و بشناسه/باورم نمیشد که پاره ی تنم اون همه تقلا رو نمیبینه/ازش فرصت میخواستم واسه زنده گی/خودشم میدونست که جونم به حکم اون بسته بود/خودشم میدونست که دار و ندارم تو زنده گی همین عشق بود و تمام/اما چشاشو براق میکرد تو چشام که:"نه"/حس کردم غم تموم گرسنه های دنیا ریخت رو سرم/حس کردم به اعدام دارم نزدیک میشم و....../حالا اعدام شدن و مردن یه طرف/گرفتن حکم از دست رفیق........./اونو باید چی کار میکردم/؟کسی که همیشه از مرگ انسانیت چشاش خیس میشد/کسی که تحمل دیدن زجر هیچ زنی رو تو تاریخ نداشت/حالا انقدر از من رنجیده بود که میخواست برام حکم بزنه/داد زدم گفتم:"بهم فرصت دفاع بده"/گفت:"نه"/گفتم:"هر کار بگی میکنم"/گفت:"همه ی کارهاتو واسه خودت نگه دار"/و من هر لحظه بیشتر در ناباوری خودم از اون لحظات کذایی غرق میشدم/یه زمانی منو از دل هزار جور کثافت کشیده بود بیرون/منو با "افتابکاران جنگل"اشنا کرد/با "دامادی که شب عروسیش پا نداشت"/با مادری که از غم ندیدن پسرش خورد شده بود/با یه عالمه زن بی پناه که دنبال یه سایبون واسه زمین گذاشتن رنجشون میگشتن/.....چه طور باید اون لحظه ای رو لمس میکردم که داشت واسم حکم میزد؟/.....نفهمیدم چی شد؟نفهمیدم چه طور شد که بیهوش شدم/مثل یه محکوم به مرگی که از"تب وهن"دق میکنه/فقط میدونم که دونسته هام به دادم رسیدن/و من تو اخرین لحظه ی موندنم با فشار دستای رفیقم برگشتم به دنیای سرخ خودم/و حالا دارم از لای خون و عشق و رفاقت واسه رفیقم مینویسم که با یه نگاه سرخش نجاتم داد..../فقط با یه نگاه سرخ خ خ خ .....
تمام میراث داشته و نداشته ام همین عشق است به انسان و بس/پس چه زیبا میشود مردن وقتی که حقت را در دهان دیگران جویده میبینی و فقط سرا سیمه به این سو و ان سو میروی/همه جا تاریک است و من در این تاریکی غوطه ور....هر چه را که نباید به ساده گی شنیدم و خودم را به همبن ساده گی به نشنیدن زدم تا بتوانم پاسی بیشتر زنده بمانم/اخر مردن زیباست وقتی که تمام کشته ات را به تاراج میبرند و تو حتی حق اعتراض نداری.....
من امشب مرگ خودم را با همین نگاه بغض الود و حنجره ی خیسم دیدم/من امشب از تمام پله های نمور خیانت پایین رفتم و از تمام درختان یخ زده حلق اویز شدم/من امشب عشقم را دست اویز نشناختن دیدم و مغلوب بی درکی/و چه زیبا میشود مردن وقتی که جیغ میکشی:"بگذارید زنده بمانم"و صدایت در بیکران بی برگی محو میشود./"اهوی بخت من"امشب تمام انچه نباید میشنیدم را با من گفت و من تنها به او گفتم :"وقتی نباشی/چه زیبا ست مردن...."
تنها همین را گفتم و .....................
دلم نمیخواهد برای با خبر بودنم محاکمه شوم/دلم نمیخواهد مدام "باور کن دوستت دارم"را فریاد بزنم/دلم نمیخواهد هر شب را با زمهریر بی لمسی به سپیده پیوند دهم/دلم هیچکدام اینها را نمیخواهد/
امروز هر کس در وصف من چیزی گفت/یکی گفت"کمی اخمو شده ای دختر"/دومی گفت"چه زیبا شده ای این روزها"؟/به سومی که رسیدم از پریشانی چهره ام حرف زد و ان دیگری برایم ساعت ها اواز خواند که مرا سر دماغ میکنی با خنده ات/و من هر چه سعی کردم نفهمیدم چگونه بودم من امروز/این روزها /......احساس کدامشان به واقعیت نزدیک تر بود؟
من اما دلم نمیخواهد هیچکس از عشقم سخن براند /دلم نمیخواهد هیچکس لای لای با هم بودن را در نی نی چشمان رفیقم تکرار کند/دلم نمیخواهد صدایش را خسته و خاکستری بشنوم/سرخ میخواهمش/همیشه/دلم نمیخواهد /دلم هیچ کدام اینها را نمیخواهد/....
دلم اما لولی وش است و لولی صفتی میخواهد/با یار/با یگانه ترین یار/که تاریخ را در تار تار وجودش باز خوانی کرده و با ضرب اهنگی موزون به تکرار تمامیت دوران برخاسته..........دلم لمس دستان دیوانه ی یگانه ترین یار را /دیوانه وار فریاد میکند/دیوانه وار.........
"بیا با من "!دلم تنها همین را میخواهد /در استانه ی طرحی نو که از ان ماست /از ان انسان........دلم تنها همین را میخواهد /...
-به زبون خودم بگم؟"کجا میتونم چند لحظه بتمرگم؟"
-تو این اشفته بازار نرخ نون امروز چنده؟میخوام بدونم امروز باید چه طوری سلام بدم؟
-عشق و امروز از کجا بخرم؟
-اصلا امروز میفروشنش یا نه؟
-میگن قحطی اومده/
-آره/اما جعبه ی خاکستر میفروشن/چهار راه بالا/
-چهار راه بالا مورچه داره/برو تو لونه ت تا از سر و کولت نرفتن بالا/
-اونو ببین انقدر خم و راس شده جلو منبر که کمرش دو لا مونده/
-اره ولی مگن هر چی از خدا بخواد بهش میده/حتی اگه پسر کدخدا رو از ته دل از خدا بخواد بهش میده/میگن تنها کسی که عشق و میفروشه/همون خداست.../
-نه بابا /خودم دیدم مادر رفیقم و که چشاش خون بارید از گریه اما باز هم جنازه ی پسرش و اوردن/براش....
-هیسسسسسسسسسس////چی داری میگی خره/؟انقدر بلند پچ پچ نکن/میکننت تو پیت نفت هاااااا/
-خب این که خوبه/نفت کجا بود این روز ها؟میفروشیمش /باهاش نون میخریم...
-غلط نکنم خل شدی/زده به سرت؟
-تو مگه عاقلی؟
-نه ولی مثل تو بلند بلند پچ پچ نمیکنم/
-خب شاید هنوز خون بالا نیاوردی از گریه...یا شاید رفیقت قرار نیس بره سفر از رو اجبار
شاید هم تا حالا از زور تنهایی به دیوار چنگ نکشیدی/
یا اینکه زخم کسی و با دستات نشستی/زخم دل شستن کار قشنگیه /فقط جیگر شیر میخواد و مغز پریده/باید تعطیل باشی که زخم شور خوبی از اب در بیای....اینو مامانم دیشب تو خواب گفت...
-مگه تو خواب هم میبینی؟
-بعضی وختا/که دلم میخواد پستون مامانم و میک بزنم/
-غلط نکنم خل شدی/میندازنت تو چاله اسکندرون/هیسسسسسسسس.....
-مگه اینجا کجاس؟چاله اسکندرون شرف داره به اینجا/لااقل اونجا دیگه رفیق و به نرخ سکه نمیفروشن...
اونجا دیگه گیس گلابتون هی تو باد گل پر پر نمیکنه که:می آد/نمی اد....
اونجا دیگه مجبور نیستی از زور بی عشقی به در یوزه گی بیفتی/
-هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس///....
-خب بابا نترس یه سوال کردم /کشوندیش به اینجا/حالا بگو کجا میتونم چند لحظه بتمرگم؟یه جا رو بگو که زمینش ازاد باشه و حصار نداشته باشه/مثل اون دفعه میخ نره تو"....."
-دلت خوشه ها؟من میرم چار راه بالا جعبه ی خاکستر بخرم/کبریت و اماده کن/فقط حواست باشه/یه کبریت بیشتر نداریم دو تاییمون/شاید تو برگشتنی کسایی پیدا شن که بخوان با ما بسوزن....کبریت و اماده کن رفیق.....